السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

273

تفسير الميزان ( فارسي )

يوسف امتناع ورزيد يقين آور نيست زيرا همسرش ممكن است پيش خود خيال كند كه او اين حرف را براى دلخوشى من مىزند ، و مىخواهد سوء ظن مرا از بين ببرد ، و حاصل آنكه اعتراف و شهادت اگر از همسر عزيز مىبود غرضش رفع سوء ظن شوهر بود ، در صورتى كه نه تنها سوء ظن او را رفع نمىكند بلكه او را دل چركينتر هم مىسازد . بعلاوه ، بنا بر اين معناى جمله * ( « وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي . . . » ) * ، تكرار همان جمله * ( « أَنَا راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه » ) * مىشود ، و حال آنكه در ظاهر سياق خلاف آن استفاده مىشود . همه اينها صرفنظر از اشكالاتى بود كه بر وجه قبلى وارد مىشد ، زيرا همه آنها بر اين وجه نيز وارد است . * ( « وَقالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِه أَسْتَخْلِصْه لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَه قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ » ) * . معنى جمله * ( « أَسْتَخْلِصْه لِنَفْسِي » ) * اين است كه : من او را از مقربان خود قرار مىدهم ، و كلمه « مكين » به معناى صاحب مقام و منزلت است ، و در جمله * ( « فَلَمَّا كَلَّمَه » ) * حذف و اضمار به كار رفته و تقديرش اين است كه وقتى يوسف را نزد شاه آوردند و او با وى گفتگو كرد گفت : تو ديگر از امروز نزد ما داراى مقام و منزلتى هستى . و اينكه حكم خود را مقيد به امروز كرد براى اشاره به علت حكم بود ، و معنايش اين است كه تو از امروز كه من به مكارم اخلاق و اجتناب از زشتى و فحشاء و خيانت و ظلم ، و صبرت بر هر مكروه پى بردم ، و فهميدم يگانه مردى هستى كه بخاطر حفظ طهارت و پاكى نفست حاضر شدى خوار و ذليل شوى ، و مردى هستى كه خداوند به تاييدات غيبى خود اختصاصت داده ، و علم به تاويل احاديث و رأى صائب و حزم و حكمت و عقل را به تو ارزانى داشته ، داراى مقام و منزلت هستى ، و ما تو را امين خود مىدانيم : و از اينكه بطور مطلق گفت : * ( « مَكِينٌ أَمِينٌ » ) * فهمانيد كه اين مكانت و امانت تو عمومى است ، و خلاصه حكمى كه كرديم هيچ قيد و شرطى ندارد . و معناى آيه اين است كه پادشاه گفت : يوسف را نزد من آريد تا خاص و خالص براى خودم قرارش دهم ، و چون او را آوردند ، و شاه با او تكلم كرد گفت : تو امروز با آن كمالاتى كه ما در تو ديديم داراى مكانتى مطلق و امانتى بدون قيد و شرط هستى ، و در آنچه بخواهى آزاد و بر جميع شؤون مملكت امينى . و اين در حقيقت حكم و فرمان وزارت و صدارت يوسف بود . * ( « قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » ) * . بعد از آنكه شاه فرمان مكانت و امانت يوسف را بطور مطلق صادر كرد ، يوسف از او در خواست نمود كه او را به وزارت ماليه و خزانه دارى منصوب كند ، و امور مالى كشور و خزانه هاى زمين را كه مراد از آن همان سرزمين مصر بوده باشد به وى محول نمايد .